داستان - سوژه - اثر منصور قلی زاده
توکه غریبه نیستی بیست سال باهات رفیقم، درد دلمو به تو نگم به کی بگم، فقط میتونم بگم آدم ناخون خشکی بود.
هر وقت می رفتم پولی قرض بگیرم همیشه کمترازآنچه که می خواستم میداد.مثل همین چند هفته پیش که برام
گرفتاری پیش اومده بود...
مقاله - صادق هدايت، مردي كه سنگِ گورِ خودش بود - محمد بهارلو - pdf
مقاله - ناباکوف، حشرهشناسی که نویسنده شد - فریبا حاج دایی
چرکین و یقهای پاره و کفشی کجوکوله، از شلواری بگوید که وصلههای زیاد آن را بدل به لحافی چهلتکه کرده
است. خلاصه فکر میکردم نویسنده باید دل خواننده را بسوزاند و عقلش را هوشیار کند تا شاید آن خواننده
مفروض بتواند فکری برای محرومیت اکثریت بیچیز و رفاه آن اقلیت بهرهمند از همه چیز بکند....
مقاله - عقدهی ادیپی در رمان بوف کور و داستان سه قطره خون - سید محسن طباطبایی
یکی از روشهای نقد ادبی نقد روانشناختیاست که متأسفانه تاکنون در مغرب زمین نتایج جالبی نداده، چون یا آنهای
که دست به این کار زدند روانشناسان خوبی بودند که دارای ذوق ادبی نبودند و یا نقادان
ادبی بودند که
با اصول روانشناسی آشنایی کامل نداشتند.
نقد روانشناختی چیز تازه و نو ظهوری نیست در قرن چهارم پیش از میلاد ارسطو از این روش
برای تعریف مشهور خود از تراژدی استفاده کرد و در قرن بیستم، نقد روانشناختی متکی بر نظریههای روانکاو
بزرگ زیگموند فروید و پیرامون او گردید. مهمترین کاری که فروید برای روانشناسی نو کرد این بود که مطالعهی
جنبههای ناآگاه رفتار انسانی را رواج دهد...
مقاله - صادق چوبک، داستان نويسي از ديار جنوب - اکبر رضی زاده


«آفتاب بي گرمي وبخار بعد از ظهر پاييز به طور مايل از پشت شيشه هاي در، روي نيمکت هاي زرد رنگ
خطمخالي کلاس ولباسهاي خشن خاکستري شاگردها مي تابيد وحتي عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردي که
تک وتوک برگهاي زعفراني چنارهاي خيابان وباغ بزرگ همسايه را از گل درخت مي کند ودرهوا پخش وپرا مي
کرد، اندکي بکاهد...»
داستان - ابر بارانش گرفته - اثر شمیم بهار
روزی در یونان بماند که توی یکی از این جزایر الان هر چه فکر می کنم اسمش یادم نمی آید خلاصه استراحت
کند و مثلاً بگردد یعنی حق دارد چون این جا که بود...
داستان - دایی ممد - اثر نسیم خاکسار
زد. قوطی سیگارش را از جیب درآورد و از یاسین پرسید: «ننهات خونه نیست؟»...
داستان - کشيك شبانه - اثر رضا جولايي
كه در انتظارش بودم از راه ميرسيد. او بعد از چند سرفهة كوتاه و بلند چراغ خواب راهروها را روشن ميكرد و به
اتاقك خود ميرفت. آن وقت اول زنگ ساعت ديواري در طبقه بالا به صدا در ميآمد. بعد بادي آرام در ميان شاخه
ها ميوزيد. و آخر سر سكوتي بود كه ميخواستي. كتابهايم را ميگشودم و به صداي سوت آهسته كتري بر بخاري
ذغال سنگي گوش ميدادم...
مقاله - یادداشت های خودکشی نویسندگان بزرگ - علیرضا حسینی
خودکشی جان سپردهاند، شگفتزده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...
برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشتهاند که در زیر بخشهایی از این
یادداشتها، و نحوهی خودکشی نویسندگان آنها را میخوانیم...

مقاله - چرا نویسندگان بیش از همه افسرده میشوند؟ - علیرضا حسینی
بیماری بیشتر است...

داستان - خواب خون - اثر بهرام صادقی
درست به ياد نمي آورم كه واقعاً مقصود خودش را چگونه بيان كرده بود و چه واژه هائي به كار برده بود، اما به
صراحت بايد بگويم كه او در اين خيال بود كه كوتاهترين داستان دنيا را بنويسد....
داستان - سرباز - اثر میترا داور
مقاله - نيازي به توضيح نيست حال خانهي «هدايت» خوب نيست - کاتیا اصفهانی




سرنوشت خانهی صادق هدایت مانند گرههای کور یک کلاف، سردرگم است، گرهی که
سرنوشت این خانه را به بوف کور مغموم هدایت شبیه کرده و خدا میداند چگونه گشوده
میشود.
دیوارهای طبلهزده و ترکخوردهی حیاط خانه، ستونهای موریانهخورده، تنهی درختان سر بریده و تهماندهی وسایل
بازی يك مهد کودک که در حیاط به حال خود رها شدهاند، سنگریزههای
ساختمان کناری که با ارتفاعی بلندتر از ساختمان خانه در حال ساخت است و گاهی اوقات تکههایی از سنگ به حیاط
فراموششدهی خانهی هدایت میریزد، نقاشیهای کودکانه که هنوز
سر و صدای کودکان کارمندان بیمارستان امیر اعلم را در گوشها زمزمه میکنند، همه نشان
از بینشانی صاحب خانه دارند.
داستان زیبای - داش آکل - اثر صادق هدایت
سكوي قهوه خانة دو ميل چندك زده بود ، همانجا كه پا توغ قديميش بود . قفس كركي كه رويش شلة سرخ كشيده بود،
پهلويش گذاشته بود و با سرانگشتش يخ را دور كاسة آبي ميگردانيد . ناگاه كاكارستم از در درآمد ، نگاه تحقير
آميزي باو انداخت و همينطور كه دستش بر شالش بود رفت روي سكوي مقابل نشست . بعد رو كرد به شاكرد قهوه چي
و گفت :
" به به بچه ، يه يه چاي بيار ببينيم . "
داستان - گلابتون - اثر حسام پیرهادی
های پلکانی روستای فیروزکـُلا، نور زرد رنگی می درخشید که پنجرۀ آن نیمه باز بود. نسیم خنک صبح گاهی و
بوی بارانی که دیشب تا سحر باریده بود از لای پنجرۀ چوبی وارد اتاق میشد..
داستان - سگ ها - اثر مهشید امیرشاهی
كه ميدان اسم جد صاحبخانه و خيابان نام پدر بزرگش و كوچه لقب پدرش را دارد، مدتی از وقتمان صرف پيدا كردن
محل شد. اين اسامی پر طمطراق را كسی نشنيده بود و مجبور شديم از تمام عطاری ها و بقالی های آن حول و حوش
راهنمايی بخواهيم. بالأخره به هر زحمتی بود خانه را پيدا كرديم...
داستان - گراکوس شکارچی - اثر فرانتس کافکا
مردی در سایه مجسمه پهلوانی که قداره آخته در دست داشت، روی پلکان بنا نشسته روزنامهای میخواند. دختری
دلو خود را از جشمه پر میکرد. میوهفر وشی پشت بساط خود دراز کشیده نگاهش به دریا بود. از لای درز در و
پنجرة قهوهخانهای دو مرد دیده میشدند که آن ته نشسته شراب مینوشیدند. قهوهچی جلو در قهوهخانه لمیده چرت
میزد...
داستان - جشن فرخنده - اثر جلال آل احمد
شروع شد:-بيا دستت را آب بكش، بدو سر پشتبون حولهي منو بيار.
عادتش اين بود. چشمش كه به يك كداممان ميافتاد شروع ميكرد، به من يا مادرم يا خواهر كوچكم. دستم را زدم
توي حوض كه ماهيها در رفتند و پدرم....
داستان - ترس و لرز - اثر غلامحسین ساعدی
عصر، صالح کمزاري و پسر کدخدا با جهاز کوچکي رفته بودند روي دريا و در امتداد ساحل ميگشتند و هيزم جمع
ميکردند. شب، دريا ضربه زده بود و هيزم زيادي روي آب آورده بود. صالح که با پاروي کهنهاي هيزمها را طرف
جهاز ميکشيد به پسر کدخدا گفت: «من هيچ وقت ازدريا سر در نميآرم...
داستان - خائن - اثر بزرگ علوی ... از کتاب گیله مرد
انتخابات را تشکيل ميدادند...
داستان - نفتی - اثر صادق چوبک
دل قرص به ضريح امامزاده بست. بعد سرش را بالا كرد و چشمان درشتش را به قنديلهاي پر از گرد و خاك سقف
مقبره دوخت و با تمنا و شوروشوق فراوان زير لب زمزمه كرد
داستان - گیله مرد - اثر بزرگ علوی
بودند. از جنگل صداى شيون زنى كه زجر مىكشيد، مىآمد. غرش باد آوازهاى خاموشى را افسار گسيخته كرده بود.
رشتههاى باران آسمان تيره را به زمين گلآلود مىدوخت. نهرها طغيان كرده و آبها از هر طرف جارى بود....
داستان - بعد از ظهر آخر پاییز - اثر صادق چوبک
آفتاب بیگرمی و بخار بعد از ظهر پاييز بطور مايل از پشت شيشههای در، روی ميز و نيمکتهای زرد رنگ
خطمخالی کلاس و لباسهای خشن خاکستری شاگردها میتابيد و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که
تکوتوک برگهای زغفرانی چنارهای خيابان و باغ بزرگ همسايه را از گل درخت میکند و در هوا پخش و پرا میکرد، اندکی بکاهد
داستان - آينه ی شكسته - اثر صادق هدایت
اودت مثل گلهاي اول بهار تر و تازه بود با يك جفت چشم خمار برنگ آسمان و زلفهاي بوري كه هميشه يكدسته از
آن روي گونه اش آويزان بود . ساعتهاي دراز با نيم رخ ظريف رنگ پريده جلو پنجرة اطاقش مي نشست .
پاروي پايش مي انداخت، رمان ميخواند جورابش را وصله ميزد و يا خامه دوزي ميكرد ، مخصوصا " وقتيكه والس
گريزري را در ويلن ميزد، قلب من از جا كنده ميشد...
داستان - کباب غاز - اثر محمدعلی جمالزاده
یافت، به عنوان ولیمه یك مهمانی دستهجمعی كرده، كباب غاز صحیحی بدهد دوستان نوش جان نموده به عمر و
عزتش دعا كنند...
طراحی لوگو و طراحی بنر
لطفا سفارش خود را در قسمت نظر های خصوصی همین بخش اطلاع دهید.

انجمن داستان نویسی شرق تهران