آموزگارِ روشمندی - يادداشتي بر بر آثار غلام‌حسین مصاحب - داریوش آشوری

در میانِ تمامیِ کساني که از ایران به فرنگ رفته و در رشته‌اي از رشته‌هایِ علمِ مدرن دانش آموخته اند، مصاحب یکی از استثنائی‌ترین چهره‌هاست. زیرا به چیزي بیش از انباشتنِ ذهن از "معلومات" در این یا آن زمینه‌ دست یافته بود. به آن چیزي رسیده بود که فرانسوی‌ها "روحِ علمی" (esprit scientifique) می‌نامند. به "روحِ علمی" با پرورش دادنِ ذهنِ سنجشگرانه و نقدگرانه، با پای‌بندی به وجدانِ علمی، به اخلاقِ حقیقت‌جوییِ علمی و کوشیدن در راهِ آن می‌توان دست یافت. مصاحب در زمینه‌یِ شناساندنِ منطق و ریاضیاتِ مدرن کارهایي دارد که ارزیابیِ ارزش و اهمیّت آن‌ها کارِ من نیست....

ادامه نوشته

داستان - سوژه - اثر منصور قلی زاده

توکه غریبه نیستی بیست سال باهات رفیقم، درد دلمو به تو نگم به کی بگم، فقط میتونم بگم آدم ناخون خشکی بود.


هر وقت می رفتم پولی قرض بگیرم همیشه کمترازآنچه که می خواستم میداد.مثل همین چند هفته پیش که برام


گرفتاری پیش اومده بود...

ادامه نوشته

مقاله - صادق هدايت، مردي كه سنگِ گورِ خودش بود‌ - محمد بهارلو - pdf

                          

مقاله - ناباکوف، حشره‌شناسی که نویسنده شد - فریبا حاج دایی

زمانی بر این باور بودم که نویسنده باید سردودرد کشیده باشد. از رنج‌های مردمان فرودست بگوید، از صورتی


چرکین و یقه‌ای پاره و کفشی کج‌وکوله، از شلواری بگوید که وصله‌های زیاد آن را بدل به لحافی چهل‌تکه کرده


است. خلاصه فکر می‌کردم نویسنده باید دل خواننده را بسوزاند و عقلش را هوشیار کند تا شاید آن خواننده


مفروض بتواند فکری برای محرومیت اکثریت بی‌چیز و رفاه آن اقلیت بهره‌مند از همه چیز بکند....

ادامه نوشته

مقاله -  عقده‎ی ادیپی در رمان بوف کور و داستان سه قطره خون - سید محسن طباطبایی

یکی  از روش‎های نقد ادبی نقد روانشناختیاست که متأسفانه‎ تاکنون در مغرب زمین نتایج جالبی نداده، چون یا آنهای


که دست‎ به این کار زدند روانشناسان خوبی بودند که دارای ذوق ادبی نبودند و یا نقادان


ادبی بودند که با اصول روانشناسی آشنایی کامل نداشتند.
صادق هدایت نقد روانشناختی چیز تازه و نو   ظهوری نیست در قرن چهارم پیش‎ از میلاد ارسطو از این روش


برای تعریف مشهور خود از تراژدی‎ استفاده کرد و در قرن بیستم، نقد روانشناختی متکی بر نظریه‎های‎ روانکاو


بزرگ زیگموند فروید و پیرامون او گردید. مهمترین کاری‎ که فروید برای روانشناسی نو کرد این بود که مطالعه‎ی


جنبه‎‎های ناآگاه رفتار انسانی را رواج دهد...

ادامه نوشته

مقاله - صادق چوبک، داستان نويسي از ديار جنوب - اکبر رضی زاده

           

                     

«آفتاب بي گرمي وبخار بعد از ظهر پاييز به طور مايل از پشت شيشه هاي در، روي نيمکت هاي زرد رنگ


خطمخالي کلاس ولباسهاي خشن خاکستري شاگردها مي تابيد وحتي عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردي که


تک وتوک برگهاي زعفراني چنارهاي خيابان وباغ بزرگ همسايه را از گل درخت مي کند ودرهوا پخش وپرا مي


کرد، اندکي بکاهد...»


ادامه نوشته

داستان - ابر بارانش گرفته - اثر شمیم بهار

  سلام – گیتی دیروز که جمعه بود برگشت ولی     خدا کند این کاغذ زودتر به دستت برسد چون قرار بوده دوازده


روزی در یونان بماند که توی یکی از این جزایر الان هر چه فکر می کنم اسمش یادم نمی آید خلاصه استراحت


کند و مثلاً بگردد یعنی حق دارد چون این جا که بود...

ادامه نوشته

داستان - دایی ممد - اثر نسیم خاکسار

دایی ممد در را که باز کرد پیشانی یاسین را بوسید و راست رفت توی ایوان و سه کنج دیوار روی زمین چندک


زد. قوطی سیگارش را از جیب درآورد و از یاسین پرسید: «ننه‌ات خونه نیست؟»...

ادامه نوشته

داستان - کشيك شبانه - اثر رضا جولايي

درست از دوازده شب به بعد، وقتي چراغ راهروها خاموش مي‌شد و نظافتچي از شستن پله ها فارغ مي‌شد، آرامشي


كه در انتظارش بودم از راه مي‌رسيد. او بعد از چند سرفهة كوتاه و بلند چراغ خواب راهروها را روشن مي‌كرد و به


اتاقك خود مي‌رفت. آن وقت اول زنگ ساعت ديواري در طبقه بالا به صدا در مي‌آمد. بعد بادي آرام در ميان شاخه


ها مي‌وزيد. و آخر سر سكوتي بود كه مي‌خواستي. كتابهايم را مي‌گشودم و به صداي سوت آهسته كتري بر بخاري


ذغال سنگي گوش مي‌دادم... 

ادامه نوشته

مقاله - یادداشت های خودکشی نویسندگان بزرگ - علیرضا حسینی

با نگاهی به زندگی‌نامه‌ی شاعران، نویسنده‌ها و هنرمندان جهانی مطمئنا از تعداد بسیار زیاد افرادی که از میان آنها با


خودکشی جان سپرده‌اند، شگفت‌زده خواهیم شد. بزرگانی چون ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، صادق هدایت و...


برخی از این افراد، پیش از مرگ یادداشت خودکشی از خود به جای گذاشته‌اند که در زیر بخش‌هایی از این


یادداشت‌ها، و نحوه‌ی خودکشی نویسندگان آنها را می‌خوانیم...




ادامه نوشته

مقاله - چرا نویسندگان بیش از همه افسرده می‌شوند؟ - علیرضا حسینی

نویسندگی یکی از 10 شغلی است که خطر افسردگی در آن بسیار بالا است و احتمال ابتلای مردان نویسنده به این


بیماری بیشتر است...


                                     


ادامه نوشته

داستان - خواب خون - اثر بهرام صادقی

و اين را هم ناگفنه نگذارم كه ژ... عقيده داشت كه عاقبت كوتاه‌ترين داستان دنيا را او خواهد نوشت. اگرچه اكنون


درست به ياد نمي آورم كه واقعاً مقصود خودش را چگونه بيان كرده بود و چه واژه هائي به كار برده بود، اما به


صراحت بايد بگويم كه او در اين خيال بود كه كوتاهترين داستان دنيا را بنويسد....





ادامه نوشته

داستان - سرباز - اثر میترا داور

چراغ زیادی از برو بچه‌ها تو چت روشن بود؛ دوستانی که ندیده بودم؛ صفحه پر از گفتگوهای نصفه نیمه بود.





ادامه نوشته

مقاله - نيازي به توضيح نيست حال خانه‌ي «هدايت» خوب نيست - کاتیا اصفهانی

 


سرنوشت خانه‌‌ی صادق هدایت مانند گره‌های کور یک کلاف، سردرگم است، گرهی که


سرنوشت این خانه را به بوف کور مغموم هدایت شبیه کرده و خدا می‌داند چگونه گشوده

می‌شود.


 

 دیوارهای طبله‌زده و ترک‌خورده‌ی حیاط خانه، ستون‌های موریانه‌خورده، تنه‌ی درختان سر بریده و ته‌مانده‌ی وسایل


بازی يك مهد کودک که در حیاط به حال خود رها شده‌اند، سنگ‌ریزه‌های

ساختمان کناری که با ارتفاعی بلندتر از ساختمان خانه در حال ساخت است و گاهی اوقات تکه‌هایی از سنگ به حیاط


فراموش‌شده‌ی خانه‌ی هدایت می‌ریزد، نقاشی‌های کودکانه که هنوز


سر و صدای کودکان کارمندان بیمارستان امیر اعلم را در گوش‌ها زمزمه می‌کنند، همه نشان

از بی‌نشانی صاحب خانه دارند.





 
ادامه نوشته

داستان زیبای - داش آکل - اثر صادق هدایت  

همه ی اهل شيراز ميدانستند كه داش آكل و كاكا رستم سايه ی يكديگر را با تير ميزدند . يكروز داش آكل روي


سكوي قهوه خانة دو ميل چندك زده بود ، همانجا كه پا توغ قديميش بود . قفس كركي كه رويش شلة سرخ كشيده بود،


پهلويش گذاشته بود و با سرانگشتش يخ را دور كاسة آبي ميگردانيد . ناگاه كاكارستم از در درآمد ، نگاه تحقير


آميزي باو انداخت و همينطور كه دستش بر شالش بود رفت روي سكوي مقابل نشست . بعد رو كرد به شاكرد قهوه چي


و گفت :



" به به بچه ، يه يه چاي بيار ببينيم . "



ادامه نوشته

داستان - گلابتون - اثر حسام پیرهادی

آسمان تازه روشن شده بود و خروس ها با آواز خود اهالی روستا را بیدار می کردند. در یکی از اتاق فوقانی خانه


های پلکانی روستای فیروزکـُلا، نور زرد رنگی می درخشید که پنجرۀ آن نیمه باز بود. نسیم خنک صبح گاهی و


بوی بارانی که دیشب تا سحر باریده بود از لای پنجرۀ چوبی وارد اتاق میشد..

ادامه نوشته

داستان - سگ ها - اثر مهشید امیرشاهی

خانه در محله پرت و دور افتاده شميران قرار داشت. با آنكه نشانی پر طول و تفصيلی در دست داشتيم و می‌دانستيم


كه ميدان اسم جد صاحبخانه و خيابان نام پدر بزرگش و كوچه لقب پدرش را دارد، مدتی از وقتمان صرف پيدا كردن


محل شد. اين اسامی پر طمطراق را كسی نشنيده بود و مجبور شديم از تمام عطاری ها و بقالی های آن حول و حوش


راهنمايی بخواهيم. بالأخره به هر زحمتی بود خانه را پيدا كرديم...

ادامه نوشته

داستان - گراکوس شکارچی - اثر فرانتس کافکا

دو بچه روی کرپی بندر نشسته طاس می‌ریختند.



مردی در سایه مجسمه پهلوانی که قداره آخته در دست داشت، روی پلکان بنا نشسته روزنامه‌ای می‌خواند. دختری


دلو خود را از جشمه پر می‌کرد. میوه‌فر وشی پشت بساط خود دراز کشیده نگاهش به دریا بود. از لای درز در و


پنجرة قهوه‌خانه‌ای دو مرد دیده می‌شدند که آن ته نشسته شراب می‌نوشیدند. قهوه‌چی جلو در قهوه‌خانه لمیده چرت


می‌زد...

ادامه نوشته

داستان - جشن فرخنده - اثر جلال آل احمد

ظهر كه از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو مي‌گرفت، سلامم توي دهانم بود كه باز خورده فرمايشات


شروع شد:-بيا دستت را آب بكش، بدو سر پشت‌بون حوله‌ي منو بيار.



عادتش اين بود. چشمش كه به يك كداممان مي‌افتاد شروع مي‌كرد، به من يا مادرم يا خواهر كوچكم. دستم را زدم


توي حوض كه ماهي‌ها در رفتند و پدرم....


ادامه نوشته

داستان - ترس و لرز - اثر غلامحسین ساعدی

عصر، صالح کمزاري و پسر کدخدا با جهاز کوچکي رفته بودند روي دريا و در امتداد ساحل مي‌گشتند و هيزم جمع


مي‌کردند. شب، دريا ضربه زده بود و هيزم زيادي روي آب آورده بود. صالح که با پاروي کهنه‌اي هيزم‌ها را طرف


جهاز مي‌کشيد به پسر کدخدا گفت: «من هيچ وقت ازدريا سر در نمي‌آرم...


ادامه نوشته

داستان - خائن - اثر بزرگ علوی ... از کتاب گیله مرد

- پنج نفر بيش‌تر دست‌اندر کار نبودند و از آن‌ها يک نفر خائن بود. اين پنج نفر تقريباً - درست نظرم نيست - کميته


انتخابات را تشکيل مي‌دادند...


ادامه نوشته

داستان - نفتی - اثر صادق چوبک

عذرا همان‮طور كه گوشه‮هاي چادرنماز چيت گل اشرفيش را به دندان گرفته بود، گره مراد شلّة گلي را با اطمينان و


دل قرص به ضريح امام‮زاده بست. بعد سرش را بالا كرد و چشمان درشتش را به قنديل‮هاي پر از گرد و خاك سقف


مقبره دوخت و با تمنا و شوروشوق فراوان زير لب زمزمه كرد


ادامه نوشته

داستان - گیله مرد - اثر بزرگ علوی

باران هنگامه كرده بود. باد چنگ مى‌انداخت و مى‌خواست زمين را از جا بكند. درختان كهن به جان يك‌ديگر افتاده


بودند. از جنگل صداى شيون زنى كه زجر مى‌كشيد،‌ مى‌آمد. غرش باد آوازهاى خاموشى را افسار گسيخته كرده بود.



رشته‌هاى باران آسمان تيره را به زمين گل‌آلود مى‌دوخت. نهرها طغيان كرده و آب‌ها از هر طرف جارى بود....


ادامه نوشته

داستان - بعد از ظهر آخر پاییز - اثر صادق چوبک

آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاييز بطور مايل از پشت شيشه‌های در، روی ميز و نيمکت‌های زرد رنگ


خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابيد و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که


تک‌وتوک برگ‌های زغفرانی چنارهای خيابان و باغ بزرگ همسايه را از گل درخت می‌کند و در هوا پخش و پرا می‌کرد، اندکی بکاهد

ادامه نوشته

داستان - آينه ی شكسته - اثر صادق هدایت

اودت مثل گلهاي اول بهار تر و تازه بود با يك جفت چشم خمار برنگ آسمان و زلفهاي بوري كه هميشه يكدسته از


آن روي گونه اش آويزان بود . ساعتهاي دراز با نيم رخ ظريف رنگ پريده جلو پنجرة اطاقش مي نشست .



پاروي پايش مي انداخت، رمان ميخواند جورابش را وصله ميزد و يا خامه دوزي ميكرد ، مخصوصا " وقتيكه والس


گريزري را در ويلن ميزد، قلب من از جا كنده ميشد...



ادامه نوشته

داستان - کباب غاز - اثر محمدعلی جمالزاده

شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه. در اداره با هم‌قطارها قرار و مدار گذاشته بودیم كه هركس اول ترفیع رتبه


یافت، به عنوان ولیمه یك مهمانی دسته‌جمعی كرده، كباب غاز صحیحی بدهد دوستان نوش جان نموده به عمر و


عزتش دعا كنند...



ادامه نوشته

طراحی لوگو و طراحی بنر  

 طراحی بنر و لوگوهای حرفه ای برای شرکت ها ،سایتها و وبلاگ ها.

لطفا سفارش خود را در قسمت نظر های خصوصی همین بخش اطلاع دهید.